مادام که می توان تلخی رنج دیگری را شیرین کرد، باور کنید زیستن بیهوده نیست...
«هلن کلر»
کارگر خسته سکه ای از جلیقه ی کهنه اش در آورد تا صدقه دهد, ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد... (صدقه عمر را زیاد می کند).
اینو که نوشتم به این معنی نیست که رفتم تو وقت اضافه هنوز به دقیقه نود نرسیدم...
نویسنده :
سونیا و هانیه ; ساعت ۱۱:٥٢ ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠
دلم چند دقیقه وقت اضافه میخواد تا یکم استراحت کنم... خدایا پارتی بازی کن چند دقیقه وقت اضافه واسم رد کن... قربونت...
بزرگترین حسرت آدمی آن است که می خواهد اما نمی تواند, و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست...
برام هیچ حسی شبیه تو نیست...
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس می کشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی...
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی...
نویسنده :
سونیا و هانیه ; ساعت ۱٠:٥۸ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد ...
نویسنده :
سونیا و هانیه ; ساعت ۱٠:۱٩ ب.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠
" خوبی ؟ " گاهی با تمام تکراری بودنش ، غوغا می کند...
لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی
ببینی باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه؟
لازم است گاهی از مسجد، کلیسا بیرون بیایی و ببینی
پشت سر اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟
لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی
که چه قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟
لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را
نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در
وجودت هست یا نه؟
لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و
ایمیل و فلان را بیخیال شوی، با خانواده ات دور هم
بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی
زندگی فقط همین آهنپارهی برقی است یا نه؟
لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک
انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو
برنده ای یا بازنده؟
لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان
باشی ببینی میشود یا نه؟
و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم
آیا ارزشش را داشت؟
خاطره الکل نیست که بپره! خاطره میمونه پدر آدمو درمیاره!


نویسنده :
سونیا و هانیه ; ساعت ٦:۳٠ ب.ظ روز سهشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠
فکر کنم الان هیچ چیزی بیشتر ازین آهنگ قمیشی اونم این قسمت از آهنگش به درد حال الان من(البته من و ویداجون هم اتاقی و آجی عزیزم تک و تنها تو اتاق) نمیخوره:
" دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ... "
یا شایدم این آهنگ از شادمهر :
" دلگیرم از این شهر سرد، این کوچه های بی عبور ... "